جمعه چهارم بهمن 1387
...
خدایا!
مرا بیاموز
دعا کنم ، عمل کنم و شجاع باشم.
مرا بیاموز
راه دشواری را بپیمایم
که سرانجام به نوری بی کران منتهی می شود.
آنجا که "من" ناپدید می گردد ،
و فقط "تو" بر جای می مانی.
"جی. پی. واسوانی"
سلام و عرض ادب بر بزرگان و دوستان...
مدتی ست که در سکوت به سر می بریم در این مدت چه در فضای نت و
چه بیرون از آن بسیار لطف داشته اند استادان و سروران به این حقیر ...
شارژ ای دی اس ال مان نیز تمام شده و این خود بهانه ای شده که نتوانیم
سر بزنیم به شما سروران ...
در این دوره سکوت مدتی را با دردی بسیار سخت گذراندیم و این شعر را
زمزمه می کردیم همیشه :
مرد را دردی اگر باشد خوش است
درد ِ بی دردی علاجش آتش است
از این بیماری که بگذریم سفرهایی داشتیم ٬ خاطره انگیزتر از همه در ابتدا
سفر به شهر لسان الغیب بود و عشق و حال با حضرتش...
و دیگری سفری بود به خرم آباد و در خدمت بزرگانی که با آنها آشنا شدم...
در پایان عذر خواهی ام را پذیرا باشید ...
هرگاه که وقتش شد خواهم آمد...
تمام ِ اتفاقاتی که در جهان می افتد
نشانه ای است برای آنان که می دانند...
یاحق...

