تبليغاتX
نارایانا

جمعه سی ام آذر 1386

... قنوت پرنده کوچولو ...

 

 

تو که آهسته میخوانی قنوت گریه هایت را
میان ربنای سبز دستانت دعایم کن


پرنده کوچولو پنجره فولاد یادت نره ...

 

 

 

نوشته شده توسط نارایانا در 0:19 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386

... درس اول ...

 

یه زوج ۶۰ ساله به مناسبت سی و پنجمین سالگرد ازدواجشون رفته بودند
بیرون كه یه جشن كوچیك دو نفره بگیرن.
وقتی توی پارك زیر یه درخت نشسته بودند
یهو یه فرشتهء كوچیك خوشگل جلوشون ظاهر شد و گفت:
به خاطر اینكه شما همیشه یه زوج فوق العاده بودین
و تمام مدت به همدیگه وفادار بودین
من برای هر كدوم از شما یه دونه آرزو برآورده میكنم.
زن از خوشحالی پرید بالا و گفت:
اوه! چه عالی! من میخوام همراه شوهرم به یه سفر دور دنیا بریم.
فرشته چوب جادوییش رو تكون داد و پوف!
دو تا بلیط درجه اول برای بهترین تور مسافرتی دور دنیا توی دستهای زن ظاهر شد!
حالا نوبت شوهر بود كه آرزو كنه.
مرد چند لحظه فكر كرد و گفت:
خب… این خیلی رمانتیكه.
ولی چنین بخت و شانسی فقط یه بار توی زندگی آدم پیش میاد.
بنابراین خیلی متاسفم عزیزم…
آرزوی من اینه كه یه همسری داشته باشم كه ۳۰ سال از من كوچیكتر باشه!
زن و فرشته جا خوردند و خیلی دلخور شدند.
ولی آرزو آرزوئه.
و باید برآورده بشه.
فرشته چوب جادوییش رو تكون داد و پوف!
مرد ۹۰ سالش شد!

 

نوشته شده توسط نارایانا در 0:19 |  لینک ثابت  

چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386

... یا حی یا قیوم ...

 

 

نــزدیک تــو گـــشتم شــده ام مــات وجـودت
در رقص و سماع چرخ زنان غرق سجودت
تــرســم نه ز دوزخ ، امیدم نه بهشت است
جز این طلبی نیست شوم محو تماشای شهودت

 

نوشته شده توسط نارایانا در 0:19 |  لینک ثابت