تبليغاتX
نارایانا

دوشنبه نوزدهم بهمن 1388

... قلندر ...

 

بر همه چيزی کتابت بُوَد ،
مگر
بر آب
و اگر گذر کنی بر دريا،
از خون ِ خويش
بر آب
کتابت کن
تا آن کز پی تو در آيد
داند که
عاشقان و
مستان و
سوختگان رفته اند.

" ابوالحسن خَرقانی "

 

سلام...
امروز وقتی داشتم با اتول به شرکت میرفتم در هزار توی ذهن درگیر بودم که ناگهان
در گوشه خیابان آشنایی را دیدم ، پابرهنه ای که زنجیر بر پاهایش بود و تبر زین ی بر دوش و کلاهی نمدی که مزین شده بود به نام مولا بر سر...
قلندری بی نام ...
همان که یکسال و اندی پیش دیده بودمش و خواهش کردم دمی با من باشد...
همان قلندر سرتراشیده با پای برهنه و زنجیرهایی در پا...
همان که هر چند کوتاه ولی در لحظات با هم بودن پر از انرژی ام کرد...
با دیدنش تکانی خوردم و چشمانم تر شد ...
قلندر همان قلندر ِ قبلی بود هیچ فرقی نکرده بود ...
سبکبارتر شده بود ...
و من با دیدنش فهمیدیم که هیچ تغییری نکردم...
گران بارتر شده ام...


برقرار باشید و در راه...

یاحق...

 

نوشته شده توسط نارایانا در 19:19 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه پانزدهم بهمن 1388

...

ای درویش!

بزرگ و کوچک را عزیز دار، تا بزرگ و کوچک ترا عزیز دارند.
و دوست و دشمن را تواضع کن تا دوست دوستتر گردد و دشمن دشمنتر نگردد
بلکه دوست شود. عادت خاصّ آن است که هرچند دوستی و محبّت زیاده میشود
آداب و نگاه داشت زیاده میکنند: و عادت عوامّ آن است که هر چند دوستی و محبّت
زیاده میشود
آداب و نگاه داشت کمتر میکنند و این عادت بد است
از جهت آن که بجائی رسد که دوستی بدشمنی مبدلّ گردد.

ای درویش!

تحمّل از همه، و تواضع با همه و عزتّ داشت همه و شفقت بر همه، اخلاق انبیا و اولیا است.

ای درویش!

ظاهر خود را بدیگران مانند ده، و آن چنان که دیگران زندگانی میکنند تو هم میکن که سيرت اولیا این است و قبه اولیا این است جمله در زیر این قبهّ اند.

ای درویش!

اگر ترا با خدا معامله ای هست، آن احوال دل است و کس را بر آن اطلّاع نیست.
ترقّی و عروج به اندرون تعلقّ دارد وامتیاز تو از دیگران به اندرون است نه به بيرون.
و امتیاز زراّقان از دیگران به بيرون است نه باندرون.

ای درویش!

هرکه خود را انگشت نمای خلق کرده، خود را شیخی و زهد معروف گردانید.
بیقين بدان که از خدا بوئی ندارد. انبیا را ضرورت است، اگر خواهند و اگر نخواهند،
انگشت نمای خلق شوند. و علما را ضرورت است اماّ اولیا و عارفان را ضرورت نیست.
کار ایشان آن است که اگر به تشنه رسند، آب دهند؛ و در زیر قبّه می باشند و نظاره میکنند.
پس ازین طایفه هر که خود را انگشت نمای خلق میکند بیقين بدان که نه ولى نه عارف است،
مال دوست و یا جاه دوست است، و باین طریق دنیا را حاصل میتواند کرد.
وی نه همچون اهل دنیا باشد،
از جهت آن که اهل دنیا بضرورت دنیا دنیا را حاصل میکنند منافق است،
و بدترین آدمیان است.

والحمدللهّ رب العالمين.


"عزیزالدین نسفی"

سلام...
هفت روز ماموریت آنهم در بندر انزلی ...
دریا از نوع ِ شمال ش و مرغان ِ دریایی...
خوب بود البته به جز ابری بودن هوایش و نباریدن ِ باران...


برقرار باشید و در راه...

یاحق...

 

نوشته شده توسط نارایانا در 18:19 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه ششم بهمن 1388

...

 

بدان که در دماغ جمله‌ی آدميان انديشه‌ی پادشاهی،
يا تمنای حاکمی، يا سودای پيشوايی سر بر می‌زند.
و در دماغ آدميان يکی از اين سه بوده باشد البته.
و دانا اين را به رياضات و مجاهدات بسيار از دماغ خود بيرون می‌کند.
و آخرين چيزی که از دماغ دانا بيرون می‌رود، دوستی جاه است،
و باقی جمله به اين بلا گرفتارند، و در دوزخ بايست می‌سوزند، و به آتش حسد می‌گدازند.


 
و دليل بدين سخن آن است که اعتقاد هر کسی در حق خود چنان است
که البته در عالم او را مثل و مانند نيست، هرگز خود را برابر ديگران نداند و نبيند،
هميشه خود را بهتر از ديگران بيند و داند. پس هر مرتبه‌ای که در عالم بزرگ‌تر باشد،
خود را خواهد، و مستحق آن خود را بيند.
و اگر آن مرتبه به جای ديگر باشد، به آتش حسد می‌گدازد.
و اين طايفه همه روز در محفل و مجمع مدح خود گويند و دوست دارند
که ديگران مدح ايشان گويند و اگر مدح کسی ديگر گويند، برنجند.

ای درويش! هر کجا عقل و علم کمتر باشد، اين صفت آن‌جا غالب‌تر بود
و هر کجا عقل و علم به کمال باشد، اين انديشه در خاطر وی نگذرد و اگر بگذرد،
پناه با خدای برد تا خدای تعالی وی را از اين عذاب نگاه دارد.

ای درويش! بدان که يک کس همه‌ی چيزها نتواند دانست، و يک کس همه‌ی کارها نتواند کرد.
پس هيچ‌چيز و هيچ‌کس درين عالم بی‌کار نيست، هر يک به جای خود در کارند،
و هر يک به جای خود دريابند، و نظام عالم به جمله است، و جمله مراتب اين وجودند.
پس تو در هر مرتبه‌ای که باشی، در مرتبه‌ای از مراتب اين وجود خواهی بود.
دانايان چون بر اين سر واقف شدند، مرتبه‌ای انتخاب کردند که در آن مرتبه
تفرقه و اندوه کم‌تر بود، و جمعيت و فراغت بيش‌تر باشد.

ای درويش! پادشاهی و پيشوايی و شغل و عمل در عالم بوده است و در عالم خواهد بود.
امروز ازين صورت ظاهر شده است، و فردا از صورت ديگر ظاهر می‌شود.
تو امروز وقت خود را به غنيمت دار، و به جمعيت و فراغت بگذران،
و تا امکان است آزار به هيچ‌چيز و هيچ‌کس مرسان، که معصيت نيست الا آزار رسانيدن؛
و تا امکان است راحت به همه‌چيز و به همه‌کس می‌رسان، که طاعت نيست الا راحت رسانيدن.
و به يقين بدان که هر که هر چه می‌کند، با خود می‌کند؛ اگر آزار می‌رساند، به خود می‌رساند،
و اگر راحت می‌رساند، به خود می‌رساند، از آن جهت که اين وجود خاصيت‌های بسيار دارد
و يکی از خاصيت‌های اين وجود آن است که مکافات در وی واجب است
«المکافة فی الطبيعة واجبة» و آن عزيز از سر همين نظر گفته است.

چو بد کردی مباش ايمن ز آفات
که واجب شد طبيعت را مکافات

 
" انسان کامل، عزيز ابن محمّد نسفی"


سلام...

دیروز ماموریت بودم ...
روی یه تپه ...
دل ِ آسمون بدجوری گرفته بود ...
بغض ِ فرو خوردشو با تگرگ بیرون ریخت...
با مهربانی دمی صحبت کردیم نشانه های بسیار یافتیم در کلامش...

برقرار باشید و در راه...

یاحق...


 

نوشته شده توسط نارایانا در 20:19 |  لینک ثابت   •