پنجشنبه پنجم آذر 1388
...
آن را دهد که خواهد.
نه به گفت ماست و نه به کرد ما دهد و نه به خواست ما دهد.
به فضل و عنایت خویش دهد و آن را دهد که داند که باید داد.
" ژنده پیل"
سلام...
برقرار باشید و در راه...
یاحق...
سه شنبه سوم آذر 1388
...
تو زمین باش تا او آسمان باشد.
گاه بارانش بر تو می بارد و گاه آفتابش بر تو می تابد و گاه ابرش تو را در سایه خود می پروراند
و گاه نفحات لطف او بر تو می وزد تا پخته گردی.
"عین القضات همدانی"
سلام...
برقرار باشید و در راه...
یاحق...
پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388
...
در روم باستان، عده اي غيبگو با عنوان سيبيل ها جمع شدند و آينده امپراتوري روم را در نه كتاب نوشتند.
سپس كتابها را به تيبريوي عرضه كردند .
امپراطور رومي پرسيد : بهايشان چقدر است؟
سيبيل ها گفتند: يكصد سكه طلا
تيبريوس آنها را با خشم از خود راند سيبيل ها سه جلد از كتابها را سوزاندند
و بازگشتند و گفتند: قيمت همان صد سكه است .
تيبريوس خنديد و گفت:
چرا بايد براي چيزي كه شش تا و نه تايش يك قيمت دارد بهايي بپردازم؟
سيبيل ها سه جلد ديگر را نيز سوزاندند و با سه كتاب باقي مانده برگشتند
و گفتند: قيمت هنوز همان صد سكه است .
تيبريوس با كنجكاوي تسليم شد و تصميم گرفت كه صد سكه را بپردازد .
اما اكنون او مي توانست فقط قسمتي از آينده امپراطوريش را بخواند .
مرشد مي گويد:
قسمت مهمي از درس زندگي اين است كه با موقعيتها چانه نزنيم ...
"پائولوكوئيلو"
سلام...
دیروز شیراز بودم...
اگر آن ترک شیرازی بـه دسـت آرد دل ما را
بـه خال هـندویش بخشم سمرقند و بـخارا را
بده ساقی می باقی که در جنت نخواهی یافـت
کـنار آب رکـن آباد و گلگـشـت مـصـلا را
فـغان کاین لولیان شوخ شیرین کار شـهرآشوب
چـنان بردند صبر از دل که ترکان خوان یغـما را
ز عشـق ناتـمام ما جمال یار مستغنی اسـت
بـه آب و رنگ و خال و خط چه حاجت روی زیبا را
من از آن حسن روزافزون که یوسف داشت دانستم
کـه عـشـق از پرده عصمت برون آرد زلیخا را
اگر دشـنام فرمایی و گر نـفرین دعا گویم
جواب تـلـخ میزیبد لـب لعـل شـکرخا را
نصیحـت گوش کن جانا که از جان دوستتر دارند
جوانان سـعادتـمـند پـند پیر دانا را
حدیث از مـطرب و می گو و راز دهر کـمـتر جو
کـه کس نگشود و نگشاید به حکمت این معما را
غزل گفتی و در سفتی بیا و خوش بخوان حافـظ
کـه بر نـظـم تو افـشاند فلک عـقد ثریا را
That beautiful Shirazi Turk, took control and my heart stole,
I'll give Samarkand & Bukhara, for her Hindu beauty mole.
O wine-bearer bring me wine, such wine not found in Heavens
By running brooks, in flowery fields, spend your days and stroll.
Alas, these sweet gypsy clowns, these agitators of our town
Took the patience of my heart, like looting Turks take their toll.
Such unfinished love as ours, the Beloved has no need,
For the Perfect Beauty, frills and adornments play no role.
I came to know Joseph's goodness, that daily would increase
Even the chaste Mistress succumbed to the love she would extol.
Whether profane or even cursed, I'll reply only in praise
Sweetness of tongue and the lips, even bitterness would enthrall.
Heed the advice of the wise, make your most endeared goal,
The fortunate blessed youth, listen to the old wise soul.
Tell tales of song and wine, seek not secrets of the world,
None has found and no-one will, knowledge leaves this riddle whole.
You composed poems and sang, Hafiz, you spent your days well
Venus wedded to your songs, in the firmaments' inverted bowl
اول رفتیم شهرک صدرا یک مجمتمع تفریحی توریستی در حال ساخت را بازدید کردیم
مهندس معمارش مهندس ایروانی بود همان کسی که دروازه قرآن شیراز و آب نماهای زیبای ورودی شهر را طراحی کرده....
انرژی بسیار زیادی در آن فضا جاری بود...
بعد از شهرک صدرا رفتیم هتل چمران برای قرارداد و ...
شنبه ابهرم...
برقرار باشید و در راه...
یاحق...
